ادامه تحصیل بابایی وحال و روز ما
چند وقت بود که تو مخ احسان رفته بودم که بره برای فوق لیسانس امتحان بده
ولی زیر بار نمیرفت و میگفت الان نمیشه .
. نشستیم با هم منطقی صحبت کردیم و به نتیجه رسیدیم که بشینه بخونه برای کارشناسی ارشد تو رشته خودش عمران .
. خودم هم دوست دارم ادامه بدم و هم پای احسان بخونم
ولی دوست دارم الان بیشتر وقتم برای رادوین باشه و از لحظه به لحظه زندگیش و بزرگ شدنش لذت ببرم .
ممنون احسان عزیزم همیشه برات ارزوی خوبی دارم .
دوستت دارم همسر جونم 
امیدوارم که امسال قبول بشی .
بهترین همسر دنیا و بهترین پدر دنیا 
این فسقلی ما که دیگه دل من و باباش رو میبره اینقدر شیرین شده
تو خیابون کافیه که گربه ببینه تا کجا ها باید من بیچاره دنبال گربه بدوم .
دوست داره که گربه بیاد پیشش ولی نمیدونه که بره سمتش گربه فرار میکنه از بس که ما ادمها ترسناک شدیم
و حیونه بیچاره می ترسه که نکنه با سنگ بزننش . ولی من همیشه با حیونها مهربون بودم و رادوین هم یاد گرفته که اصلا چیزی پرت نکنه .
امروز رفتیم مغازه جدید مامان جون (مامان خودم) دیگه کار دکور تموم شده بود و خدایی پاساژ خیلی شیکی هست من خیلی خوشم اومد . رادوین از پله برقی هی میرفت بالا هی میرفت پایین بیچاره بابا جون دیگه خسته شده بود ولی رادوین باز انرژی داشت . یه کار شیرینی که میکنه اینه که ادای خندیدن من رو در میاره همین که میخندم
رادوین سریع شروع میکنه مثل من میخنده
دیگه من غش و ضعف میکنم براش 


ادامه تحصیل بابایی وحال و روز ما
